<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[Alver Land - تمامی بخشها]]></title>
		<link>http://alverland.com/forum//</link>
		<description>Alver Land - http://alverland.com/forum/</description>
		<pubDate>Fri, 21 Nov 2008 19:09:48 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[آخرین مدل حالگیری!]]></title>
			<link>http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2904</link>
			<pubDate>Sat, 27 Sep 2008 14:48:21 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2904</guid>
			<description><![CDATA[

دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.

پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:

لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام  ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. 
من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.
باعشق : روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:

روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.....

---
:eh:]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[

دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.

پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:

لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام  ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. 
من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.
باعشق : روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:

روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.....

---
:eh:]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[داستان مرد ماهيگير]]></title>
			<link>http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2902</link>
			<pubDate>Sat, 27 Sep 2008 14:33:13 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2902</guid>
			<description><![CDATA[

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید : چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم . چون ایمانمان کم است .

ما به یک مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگتر بود می خندیم ، اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز ، آنست که ایمانمان را افزایش دهیم .

خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد .

این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی .

هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست .

مثل همیشه به یاد داشته باش :

به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،
به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است .
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید : چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم . چون ایمانمان کم است .

ما به یک مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگتر بود می خندیم ، اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز ، آنست که ایمانمان را افزایش دهیم .

خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد .

این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی .

هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست .

مثل همیشه به یاد داشته باش :

به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،
به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است .
]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فال و طالع بینی شغل افراد از روی ماه تولد]]></title>
			<link>http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2901</link>
			<pubDate>Sat, 27 Sep 2008 12:11:44 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2901</guid>
			<description><![CDATA[آیا می دانید چه شغلی برای شما مناسب تر است و چه کارهایی را می توانید بهتر از سایرین  انجام دهید و هر کدام از متولدین ماه های مختلف، برای چه شغل هایی مناسب هستند؟

برج حمل (فروردین)
متولدین این ماه دوست دارند زندگی، کار، تفریح و...همه چیز خود را متنوع و مهیج کنند. از آنجا که عاشق تنوع و هیجان هستند، برای کارهایی مثل تبلیغات، رسانه های گروهی، طراحی مُد، و معماری مناسب هستند. متولدین فروردین در کارهایی که نیازمند خلاقیت است بسیار موفق خواهند بود. 

برج ثور  (اردیبهشت) 
متولدین این ماه دریای صبر و بردباری هستند. فقط کافی است منابع و فرجه کاری را به آنها بدهید تا سر موقع کار را به خوبی برایتان انجام دهند، و اصلاً هم برایشان مهم نیست که آن کار چقدر خسته کننده  ملالت آور بوده. این افراد بانکدارها، دانشمندها، حسابدارها و معلم های خوبی خواهند شد، چون اینکارها نیازمند صبر و استقامت است

برج جوزا (خرداد)
متولدین این ماه منبع انرژی هستند، و از صبر کردن هم خسته نمی شوند (مثل متولدین ماه اردیبهشت). از اینرو نیازمند حرفه هایی هستند که در آن فرد باید روی پای خود بایستد. آنها مکتشفین، مترجمین، و هتلدارهای خوبی می شوند چون این کارها مستلزم انرژی و نیروی فراوان است. این افراد حتی اگر 5 سال هم از شروع کار یک پروژه بگذرد، انرژی خود را از دست نمی دهند. 

برج سرطان (تیر)
متولدین این ماه شنوندگان بسیار خوب و برای دردودل فوق العاده هستند. این افراد طبیعتاً برای شغل هایی که نیازمند ارائه ی پند و اندرز است مثل مشاوره، حقوق، روانشناسی، روانپزشکی و تدریس بسیار مناسب هستند. اینها افرادی احساساتی هستند، به همین دلیل نسبت به احساسات دیگران نیز حساس می باشند و هر کاری از دستشان برمی آید برای رفع درد و رنج دیگران انجام می دهند

برج اسد (مرداد)
بشاشیت و جمع گرایی بیش از حد، و توانایی متولدین این ماه برای القای زندگی و حیات حتی در کسل کننده ترین موقعیت ها، باعث می شود بتوانند رهبران فوق العاده ای شوند. این افراد همچنین در شغل هایی که در آن نیاز به تحرک، انگیزش و خلاقیت زیاد است هم موفق خواهند شد. رسانه های گروهی، تدریس، هنر، و تبلیغات از جمله کارهایی است که به خوبی از عهده ی آن برمی آیند. آنها همچنین می توانند رئیس جمهور، مدیر و رئیس و ویراستارهای فوق العاده ای شوند

برج سنبله (شهریور)
تکیه کلام متولدین این ماه "تجزیه و تحلیل کن!" است. با توجه به همین علامت کارهایی به آنها داده شود تا بتوانند این نیاز درونی خود را برای تحقیق و تحلیل ارضاء کنند. تحقیقات، اکتشاف، آزمایشات و تحقیقات پزشکی بهترین شغل های مناسب برای آنهاست. 

برج میزان (مهر) 
این افسونگران خوش زبان در زمینه هایی قابلیت دارند که بتوانند از این سرمایه ی خدایی خود استفاده کنند. متولدین این ماه بهترین سیاستمداران، مشاوران تحصیلی و آموزشی، دلالان، و مشاوران خواهند بود. آنها افرادی منصف و بااخلاق هستند، و در شغل های که نیازمند قضاوت و انصاف است نیز بسیار موفق خواهند شد. 

برج عقرب (آبان)
متولدین این ماه افرادی بسیار فردگرا هستند. آنها دوست دارند به سبک و مرام خود کار کنند و کسی در کار آنها دخالت نکند. به طور خلاصه بگویم، از رئیس و آقا بالا سر داشتن متنفرند. آنها می توانند موسسان شرکت، تاجران، مدیران، مشاوران خوبی باشند. 

برج قوس (آذر)
متولدین این ماه عاشق مسافرت و دوستیابی هستند و بسیار خوش صحبت هستند. به خاطر همین خصوصیات و ویژگی ها می توانند در کارهایی مثل فروشندگی موفق شوند. آنها همچنین برنامه ریزان و بازاریابان موفقی خواهند بود. در هر کاری که با مشتری و ارباب رجوع سروکار داشته باشد، آنها موفق خواهند بود

برج جدی (دی)
متولدین این ماه اشتیاق چندانی برای انجام کارهای بزرگ ندارند، و دوست دارند به حال خود باشند. آنها با اشیاء و لوازم بیجان رابطه ی بهتری برقرار می کنند تا آدم ها. شغل های مورد علاقه ی آنها کارهای نرم افزاری کامپیوتر، و مهندسی فناوری اطلاعات است. آنها مکانیک ها و تعمیرکارهای خوبی خواهند شد.
 
برج دلو (بهمن)
متولدین این ماه افرادی ترقی خواه، پیشرو و آینده نگر هستند. بهتر است آنها در قسمت برنامه ریزی و سرپرستی شرکت به کار گمارده شوند. علاوه بر اینها، آنها ستاره شناسان، فالبینان، و طالع بینان بسیار خوبی خواهند شد. بله، آنها بیش از سایر مردم می توانند آینده نگری کنند

برج حوت (اسفند)
متولدین این ماه دنباله روهای بسیار خوبی هستند. آنها می توانند با کمک گرفتن و پیروی از کتاب راهنما، دشوارترین کارها را هم انجام دهند. آنها نایب رئیس جمهور، نایب وزیر و نایب رئیس و معاونان خوبی خواهند شد.
 


artmis :cool: از miadgah]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آیا می دانید چه شغلی برای شما مناسب تر است و چه کارهایی را می توانید بهتر از سایرین  انجام دهید و هر کدام از متولدین ماه های مختلف، برای چه شغل هایی مناسب هستند؟

برج حمل (فروردین)
متولدین این ماه دوست دارند زندگی، کار، تفریح و...همه چیز خود را متنوع و مهیج کنند. از آنجا که عاشق تنوع و هیجان هستند، برای کارهایی مثل تبلیغات، رسانه های گروهی، طراحی مُد، و معماری مناسب هستند. متولدین فروردین در کارهایی که نیازمند خلاقیت است بسیار موفق خواهند بود. 

برج ثور  (اردیبهشت) 
متولدین این ماه دریای صبر و بردباری هستند. فقط کافی است منابع و فرجه کاری را به آنها بدهید تا سر موقع کار را به خوبی برایتان انجام دهند، و اصلاً هم برایشان مهم نیست که آن کار چقدر خسته کننده  ملالت آور بوده. این افراد بانکدارها، دانشمندها، حسابدارها و معلم های خوبی خواهند شد، چون اینکارها نیازمند صبر و استقامت است

برج جوزا (خرداد)
متولدین این ماه منبع انرژی هستند، و از صبر کردن هم خسته نمی شوند (مثل متولدین ماه اردیبهشت). از اینرو نیازمند حرفه هایی هستند که در آن فرد باید روی پای خود بایستد. آنها مکتشفین، مترجمین، و هتلدارهای خوبی می شوند چون این کارها مستلزم انرژی و نیروی فراوان است. این افراد حتی اگر 5 سال هم از شروع کار یک پروژه بگذرد، انرژی خود را از دست نمی دهند. 

برج سرطان (تیر)
متولدین این ماه شنوندگان بسیار خوب و برای دردودل فوق العاده هستند. این افراد طبیعتاً برای شغل هایی که نیازمند ارائه ی پند و اندرز است مثل مشاوره، حقوق، روانشناسی، روانپزشکی و تدریس بسیار مناسب هستند. اینها افرادی احساساتی هستند، به همین دلیل نسبت به احساسات دیگران نیز حساس می باشند و هر کاری از دستشان برمی آید برای رفع درد و رنج دیگران انجام می دهند

برج اسد (مرداد)
بشاشیت و جمع گرایی بیش از حد، و توانایی متولدین این ماه برای القای زندگی و حیات حتی در کسل کننده ترین موقعیت ها، باعث می شود بتوانند رهبران فوق العاده ای شوند. این افراد همچنین در شغل هایی که در آن نیاز به تحرک، انگیزش و خلاقیت زیاد است هم موفق خواهند شد. رسانه های گروهی، تدریس، هنر، و تبلیغات از جمله کارهایی است که به خوبی از عهده ی آن برمی آیند. آنها همچنین می توانند رئیس جمهور، مدیر و رئیس و ویراستارهای فوق العاده ای شوند

برج سنبله (شهریور)
تکیه کلام متولدین این ماه "تجزیه و تحلیل کن!" است. با توجه به همین علامت کارهایی به آنها داده شود تا بتوانند این نیاز درونی خود را برای تحقیق و تحلیل ارضاء کنند. تحقیقات، اکتشاف، آزمایشات و تحقیقات پزشکی بهترین شغل های مناسب برای آنهاست. 

برج میزان (مهر) 
این افسونگران خوش زبان در زمینه هایی قابلیت دارند که بتوانند از این سرمایه ی خدایی خود استفاده کنند. متولدین این ماه بهترین سیاستمداران، مشاوران تحصیلی و آموزشی، دلالان، و مشاوران خواهند بود. آنها افرادی منصف و بااخلاق هستند، و در شغل های که نیازمند قضاوت و انصاف است نیز بسیار موفق خواهند شد. 

برج عقرب (آبان)
متولدین این ماه افرادی بسیار فردگرا هستند. آنها دوست دارند به سبک و مرام خود کار کنند و کسی در کار آنها دخالت نکند. به طور خلاصه بگویم، از رئیس و آقا بالا سر داشتن متنفرند. آنها می توانند موسسان شرکت، تاجران، مدیران، مشاوران خوبی باشند. 

برج قوس (آذر)
متولدین این ماه عاشق مسافرت و دوستیابی هستند و بسیار خوش صحبت هستند. به خاطر همین خصوصیات و ویژگی ها می توانند در کارهایی مثل فروشندگی موفق شوند. آنها همچنین برنامه ریزان و بازاریابان موفقی خواهند بود. در هر کاری که با مشتری و ارباب رجوع سروکار داشته باشد، آنها موفق خواهند بود

برج جدی (دی)
متولدین این ماه اشتیاق چندانی برای انجام کارهای بزرگ ندارند، و دوست دارند به حال خود باشند. آنها با اشیاء و لوازم بیجان رابطه ی بهتری برقرار می کنند تا آدم ها. شغل های مورد علاقه ی آنها کارهای نرم افزاری کامپیوتر، و مهندسی فناوری اطلاعات است. آنها مکانیک ها و تعمیرکارهای خوبی خواهند شد.
 
برج دلو (بهمن)
متولدین این ماه افرادی ترقی خواه، پیشرو و آینده نگر هستند. بهتر است آنها در قسمت برنامه ریزی و سرپرستی شرکت به کار گمارده شوند. علاوه بر اینها، آنها ستاره شناسان، فالبینان، و طالع بینان بسیار خوبی خواهند شد. بله، آنها بیش از سایر مردم می توانند آینده نگری کنند

برج حوت (اسفند)
متولدین این ماه دنباله روهای بسیار خوبی هستند. آنها می توانند با کمک گرفتن و پیروی از کتاب راهنما، دشوارترین کارها را هم انجام دهند. آنها نایب رئیس جمهور، نایب وزیر و نایب رئیس و معاونان خوبی خواهند شد.
 


artmis :cool: از miadgah]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیان مشخصات اسپیکر ها]]></title>
			<link>http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2900</link>
			<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 14:54:33 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2900</guid>
			<description><![CDATA[توضیح علمی تر در اینجا

&nbsp;&nbsp; مشخصات فنی اعلام شده از هر سازنده ای را نمی توان به عنوان واقعیت پذیرفت. اگر مارک مورد نظر شما در آمریکا و اروپا نیز به فروش می رود، و اگر محصولاتی از آن سازنده در مقایسات فنی و کیفی بین محصولات مشابه در مجلات و وب سایت های فنی معتبر ظاهر می شوند، آنگاه می توانید به مشخصات فنی اعلام شده استناد فرمایید. متاسفانه، مصرف کننده ایرانی از دیر باز آماج محصولات فاقد کیفیت و درجه 6 که یا توسط مونتاژکارها و کپی کارهای متقلب چینی فقط مخصوص بازار کشورهای جهان سوم ساخته می شوند - و یا نوع تقلبی تر این محصولات که در پشت یک مرغداری (در حومه شیراز) با مونتاژ قطعات ساخت ایران توسط کارگران محترم و زحمتکش افغانی سر هم می شوند و بنام محصول خارجی در جعبه ای فریبنده روانه بازار رضا و پاساژ علاءالدین می گردند، قرار گرفته. مشخصات فنی اینگونه محصولات مطلقا هیچ معنی و مفهومی ندارند. تا دوسال پیش، بسیار نادر بود اگر اسپیکری با کیفیتی بهتر از اینگونه ادوات یک بار مصرف در بازار کامپیوتر ایران می یافتید. اندک زمانی است که در پی تلاش مستمر مدیران ما، افزایش سطح توقع خریداران، بازار عرضه را به ارائه محصولات کیفی و ارزنده در سطح محدودی مجاب نموده است. 

&nbsp;&nbsp; پس از آنکه از اعتبار جهانی سازنده محصول مورد نظر کسب اطمینان نمودید، توضیح چند نکته به عنوان راهنمایی در زمینه مقایسه مشخصات فنی اعلام شده ضروریست:

&nbsp;&nbsp; هیچ سازنده معتبری که برای حیثیت خویش احترامی بیش از ارادتی که به پول دارد قائل باشد، برای اعلام توان خروجی از مقیاس Watts PMPO استفاده نمی کند.

&nbsp;&nbsp; به نظر می رسد که بیان توان تقویت کننده ها با عنوان توان PMPO یا Peak Music Power Output فاقد پایه و اساس علمی و منطقیست و صرفا عدد تخیلی بزرگی است که توسط بقال های کامپیوتر فروش به منظور اغفال خریدار غیر متخصص ارائه می شود. حد اکثر معنی آن میزان حد اکثر توانی است که تقویت کننده به مدت کثری از ثانیه می تواند تامین کند بدون این که خراب شود؛ که البته در بیان های متداول به این معنی استفاده نمی شود و با ضرب کردن یک عدد دلخواه سازنده از 10 گرفته تا 100 و بیشتر در توان واقعی تقویت کننده بیان شده به صورت RMS به دست می آید!

&nbsp;&nbsp; هرگاه به محصولی برخوردید که اعداد چند هزار وات PMPO توان اعلام نموده بود، می توانید کاملا مطمئن باشید که کمپانی که در یک مورد واضح به شما دروغ گفته است، در بقیه موارد نیز به شما دروغ می گوید. اساسا، پرداختن پول ارزشمند خود به دروغگویی که خریداران محصولاتش را فاقد شعور می پندارد، عمل صحیحی به نظر نمی رسد!

&nbsp;&nbsp; یکی از متداولترین معیارهای ملموس و واقعی توان خروجی یک مدار تقویت کننده یا آمپلیفایر، Watts RMS می باشد که مخفف Root Mean Square است.&nbsp;&nbsp;استناد به این مقیاس جهت مقایسه توان نسبی دو اسپیکر مادامی که توسط کمپانی های معتبر و به روشهای مهندسی استاندارد اندازه گیری شده باشند، کار معقولی است. توان RMS عنوان کننده حداکثر توان خروجی ممتد سیستم است.
&nbsp;&nbsp; ( البته توان واقعی خروجی به هنگام تقویت موسیقی مقداری بالاتر از مقدار اعلام شده RMS خواهد بود. علت این امر این است که موسیقی ترکیبی از اصواتی است با فرکانس و شدت متغیر، ولی سیگنالی که جهت آزمایش و تعیین حداکثر توان ممتد یک آمپلیفایر استفاده می گردد یک سیگنال مولتی فرکانس است که دائما و بطور ممتد دارای حداکثر شدت ممکن است. بنا بر این، کمپانی Altec Lansing علاوه بر اعلام توان به Watts RMS، عددی به عنوان Total System Power نیز اعلام می نمایند که مقدار آن حدودا دو برابر حداکثر توان ممتد به Watts RMS است. این عدد، نمایانگر حداکثر توان خروجی سیستم برای موسیقی است، یا در واقع توان ممتد سیستم در شرایط واقعی استفاده. )

&nbsp;&nbsp; اما واحد سنجش توان به Watts RMS نیز تنها موقعی به عنوان معیار شدت صدا قابل استناد است که دو آمپلیفایر خالی (یعنی بدون اسپیکر) را با هم مقایسه می نماییم. علت این امر این است که زمانی که یک یا چند بلندگو به معادله اضافه می شوند، وجود فاکتور متغییر "راندمان" در عمل تبدیل انرژی الکتریکی به انرژی مکانیکی توسط بلندگو، دیگر اجازه نمی دهد که عدد وات به ما بگوید چه مقدار شدت صدا خواهیم داشت. واضح است که عمل تبدیل یک نوع انرژی به نوعی دیگر، هرگز نمی تواند با راندمان صد در صد انجام گیرد و همواره مقداری انرژی در حین عمل تبدیل، به صورت انرژی اتفلافی (مانند حرارت) در آمده و راندمان تبدیل را کاهش می دهد. طبیعیست که بلندگویی که از طرح مهندسی بهتری برخوردار است و موتور الکترومغناتیسی بهتری دارد نه تنها قادر خواهد بود از یک میزان وات ثابت، شدت صدای (شدت صدا با واحد dB SPL سنجیده می شود) بیشتری تولید نماید، بلکه این صدا را با کیفیت بهتری نسبت به بلنگوی چینی فله ای ارزان و بی نام و نشان تولید خواهد نمود.&nbsp;&nbsp;تنها با ترکیب دانش عمیق و سالها تجربه است که مهندسین موفق در این زمینه می توانند بلندگویی بسازند که هم اتلاف انرژی اندک داشته باشد، هم قابلیت تبدیل مقدار توان زیاد، هم دقت و کیفیت در بازسازی اصوات موسیقی، هم زاویه تابش صدای مناسب و قابل کنترل، هم قابلیت تولید شدت صدایی یکسان از فرکانسهای گوناگون (یا Flat Frequency Response Plot)، هم دوام زیاد، و هم البته قیمتی معقول.

&nbsp;&nbsp; نظر به اینکه عملا امکان آزمایش فنی و اندازه گیری راندمان و کیفیت هر بلندگو برای خریداران وجود ندارد، به نفع خودتان است اگر این استدلال منطقی را باور کنید که بلندگوهای ساخت یک کمپانی معروف با سالها سابقه،که غیر از بلندگو و سیستمهای حرفه ای کنترل و تقویت صوتی هیچ چیز دیگری تولید نمی نماید، مسلما بر تر از محصولات یک کمپانی چینی است که یک طرح بلنگوی 30 ساله را کپی نموده و با ارزانترین مواد اولیه می سازد و نیز، هر نوع محصولی را هم بنا بر نیاز بازار روز، از ماوس کامپیوتر گرفته تا مگس کش و ... (وهمه را از نوع یکبار مصرف) تولید می کند.

&nbsp;&nbsp; از دیگر اعداد مهم در لیست مشخصات فنی، Total Harmonic Distortion یا THD که عنوان کننده مقدار کلی اغتشاشات هارمونیکی (که در ایجاد دسته ای از اعوجاجات صوتی مقصرند) به درصد است، می باشد. عدد THD، اصولا هر چه کوچکتر باشد نمایانگر کیفیت بهتری است. البته، در دنیای واقعی، گوش یک فرد غیر متخصص تفاوت بین 0.001 درصد THD، و 0.5 درصد THD را تشخیص نخواهد داد. اصولا، اغتشاشات هارمونیک فرکانسهایی هستند که در سیگنال ورودی به آمپلیفایر وجود ندارند و منشاء این نوع اغتشاشات در مدار آمپلیفایر است.

&nbsp;&nbsp; عدد مهم دیگر، طیف پاسخگویی فرکانس صوتی است که بصورت Frequency Response و یا گاهی Dynamic Range با واحد هرتز ذکر می گردد. حساسیت گوش انسان ( اگر صدمه ندیده باشد)، در محدوده شنوایی فرکانسهایی بین 20 هرتز و 20 کیلوهرتز می باشد. 

&nbsp;&nbsp; توجه داشته باشید که عموما و غیر از در مواردی بسیار خاص، چوب بهترین ماده برای ساخت کابینت ساب ووفر می باشد. به لحاظ دانسیته، نوع بافت، و کلا "رفتار آکوستیک"، چوب کیفیت صوتی گرم و دلپذیر و "تونالیته" مطلوبی به امواج صوتی فرکانسهای پایین می بخشد، و در واقع به همین علت بدنه آلات موسیقی همچون تنبک، تنبور، و گیتار نیز از چوب ساخته می شود. 

-------------------------------
-------------------------------

&nbsp;&nbsp; پس از توضیحات مقدماتی فوق، اکنون لازم است توضیحاتی در مورد مفاهیم گوناگونی که اعداد اعلام شده در شرایط مختلف می توانند داشته باشند، تقدیم گردد. در مورد بلندگوهای حرفه ای، جهت رعایت استانداردهای مرسوم بایستی مشخصات فنی بسیار جامع و دقیقی ارائه داده شود.&nbsp;&nbsp;پاسخگویی فرکانسی به این نحو ذکر می گردد: Frequency Response: 70 - 20000 Hz +/- 5dB و این بدین معناست که در این رنج فرکانسی اعلام شده، اصوات هیچیک از فرکانسهای تولید شده از لحاظ شدت بیش از 5 دسی بل با بقیه تفاوت شدت صدا ندارند. در سیستمهای اسپیکر تقویت شده Altec Lansing، این رنج با حداکثر تفاوت شدت منفی یا مثبت 10 دسی بل ذکر می شود (مگر اینکه در اعلام مشخصات فنی مدل خاصی، رنج عددی کوچکتری ذکر شده باشد)، یعنی که بجای اعلام تمامی فرکانسهایی که یک بلندگو ممکن است بتواند تولید نماید، فقط آنهایی که در محدوده 10 دسی بل تفاوت شدت صدا از یکدیگر هستند و صدایشان بر اثر ضعف در بین صدای فرکانسهای دیگر گم نمی شود ذکر می شوند - یعنی طیف فرکانسهای قابل استفاده عملی مفید در شرایط واقعی.

در اعلام پاسخگویی فرکانسی برای اغلب محصولات سازنده های رده پایین، اغراق فراوان مشاهده می شود. بعنوان مثال، در پشت جعبه یک اسپیکر دو تکه بی کیفیت از سازنده ای بنام Gen..s، اعلام شده که دارای پاسخگویی فرکانسی از 45 تا 20000 هرتز می باشد. این یعنی ادعای پاسخگویی فرکانسی وسیعتری از مدل دوپلکس حرفه ای 12 اینچی فوق، توسط یک بلنگوی فله ای 3 اینچ! پس از اینکه قهقهه خنده شما فروکش نمود، توجه فرمایید که ممکن است اگر یک سیگنال 45 هرتزی تولید نموده و به دستگاه جادویی فوق تغذبه کنیم، در صورتی که گوش خود را به بلندگویش بچسبانیم شاید صداهای گنگ و خفیف و بسیار مغشوشی به سمع ما برسد. اما اگر شدت آن صدا، حتی اگر فرضا صدای Bass تمیز و مفهومی هم می بود،50 دسی بل از شدت یک سیگنال 4 هزار هرتزی پخش شده توسط همان دستگاه کمتر باشد (یعنی تفاوت تقریبی بین صدای پرواز پشه از 40 سانتیمتری گوش، و صدای بوق اتومبیل از فاصله چند متری) می توانید تصور کنید که به لحاظ غیر قابل استفاده و تخیلی بودن، طیف پاسخگویی فرکانسی اعلام شده با کذب محض تفاوت چندانی ندارد. در اینجا مجددا بر می گردیم به این قانون کلی که، ابتدا اعتبار سازنده را بررسی فرمایید، و پس از کسب اطمینان از اینکه محصولات آن سازنده در حدی از کیفیت و اعتبار جهانی هستند که در مجلات و سایتهای اینترنتی معتبر اروپایی و آمریکایی در کنار محصولات کیفی دیگر مورد مقایسه قرار گیرند و در بازار کشورهای قانونمند و مترقی در معرض فروش قرار گرفته باشند - آنگاه وقت خود را صرف جدی گرفتن و مطالعه مشخصات فنی اعلام شده نمایید. در غیر این صورت، مشخصات فنی حتی به اندازه مرکب استفاده شده در چاپشان ارزش ندارند.

&nbsp;&nbsp; مشخصه مهم دیگر در سیستم اسپیکر های تقویت شده، نسبت سیگنال تمیز به پارازیت، یا Signal to Noise Ratio است. مقیاس اندازه گیری این نسبت به دسی بل است. در این مورد، هر چه عدد اعلام شده بزرگتر باشد، نمایانگر کیفیت صوتی بالاتریست. نحوه استاندارد اندازی گیری آن به این صورت است: یک سیگنال تست با فرکانس یک کیلو هرتز به ورودی دستگاه تغذیه می شود، و سپس یک میکروفون بسار دقیق مخصوص اندازه گیری های آزمایشگاهی، در فاصله یک متر جلوی بلندگو قرار داده می شود. سیگنال خروجی میکروفون توسط دستگاه مخصوص یا نرم افزار حرفه ای Spectrum Analysis تحلیل می گردد. هرگونه صوت دیگری به غیر از صوت مربوط به سیگنال تست یک کیلوهرتزی که در صدای بلندگو یافت شود، پارازیت یا Noise تلقی خواهد شد و نسبت کل آنها به سیگنال تست، به دسی بل محاسبه می گردد. توجه فرمایید که سازندگان غیر معتبر، عموما دارای تجهیزات آزمایشگاهی لازم برای سنجش دقیق این مشخصات نیستند، زیرا کسی که از ابتدا اعتبار و آبروی بین الملی برای حفظ کردن ندارد، چند ملیون دلار صرف تاسیس آزمایشگاه الکتروآکوستیک نخواهد نمود و مجانا مشخصات فنی مورد نظر خود را بصورت تخیلی ابداع می کند.

&nbsp;&nbsp; در سیستمهای اسپیکر، اگر حدود 65 دسی بل تفاوت نسبی بین سیگنال صوتی تمیز و پارازیت وجود داشته باشد، کیفیت به حدی خواهد بود که گوش کمتر شنونده ای قادر به شنیدن پارازیت باشد. توجه فرمایید که این مشخصه در مورد ادوات مختلف، اهمیت و مفهوم متفاوتی دارد. به عنوان مثال، در مورد یک کارت صوتی که برای صدا برداری دیجیتال مورد استفاده قرار می گیرد، یک کارت خوب باید بیش از 100 دسی بل تفاوت نسبی میان سیگنال و پارازیت ارائه دهد. در تئوری، کیفیت حاصله از حد شنوایی گوش انسان بسیار بالا تر است، ولی این گستردگی منجر به ایجاد رنج دینامیکی وسیعتری می گردد که هنگامی که موسیقی ضبط شده حاوی اصوات بسار لطیف و ساکت در کنار اصوات قوی و ضربه ای (مثل نجوای نی و شورش دف) است، جزییات و ظرافتهای صدای طبیعی هر دو وسیله به نحو بهتر و مطلوبتری به فرمت دیجیتال تبدیل و ذخیره می گردد. اما در دنیای واقعی و به هنگام تقویت و پخش سیگنال صوتی آنالوگ، 65 دسی بل کافیست، 75 دسی بل ایده آل است، و بیشتر از آن نمایانگر کیفیت بالاتر سیستم است بی آنکه ضرورت مطلق داشته باشد. در عین حال، به عنوان یک قاعده کلی می توانید کاملا مطمئن باشید که اگر یک آمپلی فایر با قیمت فروش زیر 1.5 ملیون تومان، مدعی داشتن S/N Ratio بیش از 90 دسی بل بود، بی شک سازنده اش قصد شوخی با شما را دارد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[توضیح علمی تر در اینجا

&nbsp;&nbsp; مشخصات فنی اعلام شده از هر سازنده ای را نمی توان به عنوان واقعیت پذیرفت. اگر مارک مورد نظر شما در آمریکا و اروپا نیز به فروش می رود، و اگر محصولاتی از آن سازنده در مقایسات فنی و کیفی بین محصولات مشابه در مجلات و وب سایت های فنی معتبر ظاهر می شوند، آنگاه می توانید به مشخصات فنی اعلام شده استناد فرمایید. متاسفانه، مصرف کننده ایرانی از دیر باز آماج محصولات فاقد کیفیت و درجه 6 که یا توسط مونتاژکارها و کپی کارهای متقلب چینی فقط مخصوص بازار کشورهای جهان سوم ساخته می شوند - و یا نوع تقلبی تر این محصولات که در پشت یک مرغداری (در حومه شیراز) با مونتاژ قطعات ساخت ایران توسط کارگران محترم و زحمتکش افغانی سر هم می شوند و بنام محصول خارجی در جعبه ای فریبنده روانه بازار رضا و پاساژ علاءالدین می گردند، قرار گرفته. مشخصات فنی اینگونه محصولات مطلقا هیچ معنی و مفهومی ندارند. تا دوسال پیش، بسیار نادر بود اگر اسپیکری با کیفیتی بهتر از اینگونه ادوات یک بار مصرف در بازار کامپیوتر ایران می یافتید. اندک زمانی است که در پی تلاش مستمر مدیران ما، افزایش سطح توقع خریداران، بازار عرضه را به ارائه محصولات کیفی و ارزنده در سطح محدودی مجاب نموده است. 

&nbsp;&nbsp; پس از آنکه از اعتبار جهانی سازنده محصول مورد نظر کسب اطمینان نمودید، توضیح چند نکته به عنوان راهنمایی در زمینه مقایسه مشخصات فنی اعلام شده ضروریست:

&nbsp;&nbsp; هیچ سازنده معتبری که برای حیثیت خویش احترامی بیش از ارادتی که به پول دارد قائل باشد، برای اعلام توان خروجی از مقیاس Watts PMPO استفاده نمی کند.

&nbsp;&nbsp; به نظر می رسد که بیان توان تقویت کننده ها با عنوان توان PMPO یا Peak Music Power Output فاقد پایه و اساس علمی و منطقیست و صرفا عدد تخیلی بزرگی است که توسط بقال های کامپیوتر فروش به منظور اغفال خریدار غیر متخصص ارائه می شود. حد اکثر معنی آن میزان حد اکثر توانی است که تقویت کننده به مدت کثری از ثانیه می تواند تامین کند بدون این که خراب شود؛ که البته در بیان های متداول به این معنی استفاده نمی شود و با ضرب کردن یک عدد دلخواه سازنده از 10 گرفته تا 100 و بیشتر در توان واقعی تقویت کننده بیان شده به صورت RMS به دست می آید!

&nbsp;&nbsp; هرگاه به محصولی برخوردید که اعداد چند هزار وات PMPO توان اعلام نموده بود، می توانید کاملا مطمئن باشید که کمپانی که در یک مورد واضح به شما دروغ گفته است، در بقیه موارد نیز به شما دروغ می گوید. اساسا، پرداختن پول ارزشمند خود به دروغگویی که خریداران محصولاتش را فاقد شعور می پندارد، عمل صحیحی به نظر نمی رسد!

&nbsp;&nbsp; یکی از متداولترین معیارهای ملموس و واقعی توان خروجی یک مدار تقویت کننده یا آمپلیفایر، Watts RMS می باشد که مخفف Root Mean Square است.&nbsp;&nbsp;استناد به این مقیاس جهت مقایسه توان نسبی دو اسپیکر مادامی که توسط کمپانی های معتبر و به روشهای مهندسی استاندارد اندازه گیری شده باشند، کار معقولی است. توان RMS عنوان کننده حداکثر توان خروجی ممتد سیستم است.
&nbsp;&nbsp; ( البته توان واقعی خروجی به هنگام تقویت موسیقی مقداری بالاتر از مقدار اعلام شده RMS خواهد بود. علت این امر این است که موسیقی ترکیبی از اصواتی است با فرکانس و شدت متغیر، ولی سیگنالی که جهت آزمایش و تعیین حداکثر توان ممتد یک آمپلیفایر استفاده می گردد یک سیگنال مولتی فرکانس است که دائما و بطور ممتد دارای حداکثر شدت ممکن است. بنا بر این، کمپانی Altec Lansing علاوه بر اعلام توان به Watts RMS، عددی به عنوان Total System Power نیز اعلام می نمایند که مقدار آن حدودا دو برابر حداکثر توان ممتد به Watts RMS است. این عدد، نمایانگر حداکثر توان خروجی سیستم برای موسیقی است، یا در واقع توان ممتد سیستم در شرایط واقعی استفاده. )

&nbsp;&nbsp; اما واحد سنجش توان به Watts RMS نیز تنها موقعی به عنوان معیار شدت صدا قابل استناد است که دو آمپلیفایر خالی (یعنی بدون اسپیکر) را با هم مقایسه می نماییم. علت این امر این است که زمانی که یک یا چند بلندگو به معادله اضافه می شوند، وجود فاکتور متغییر "راندمان" در عمل تبدیل انرژی الکتریکی به انرژی مکانیکی توسط بلندگو، دیگر اجازه نمی دهد که عدد وات به ما بگوید چه مقدار شدت صدا خواهیم داشت. واضح است که عمل تبدیل یک نوع انرژی به نوعی دیگر، هرگز نمی تواند با راندمان صد در صد انجام گیرد و همواره مقداری انرژی در حین عمل تبدیل، به صورت انرژی اتفلافی (مانند حرارت) در آمده و راندمان تبدیل را کاهش می دهد. طبیعیست که بلندگویی که از طرح مهندسی بهتری برخوردار است و موتور الکترومغناتیسی بهتری دارد نه تنها قادر خواهد بود از یک میزان وات ثابت، شدت صدای (شدت صدا با واحد dB SPL سنجیده می شود) بیشتری تولید نماید، بلکه این صدا را با کیفیت بهتری نسبت به بلنگوی چینی فله ای ارزان و بی نام و نشان تولید خواهد نمود.&nbsp;&nbsp;تنها با ترکیب دانش عمیق و سالها تجربه است که مهندسین موفق در این زمینه می توانند بلندگویی بسازند که هم اتلاف انرژی اندک داشته باشد، هم قابلیت تبدیل مقدار توان زیاد، هم دقت و کیفیت در بازسازی اصوات موسیقی، هم زاویه تابش صدای مناسب و قابل کنترل، هم قابلیت تولید شدت صدایی یکسان از فرکانسهای گوناگون (یا Flat Frequency Response Plot)، هم دوام زیاد، و هم البته قیمتی معقول.

&nbsp;&nbsp; نظر به اینکه عملا امکان آزمایش فنی و اندازه گیری راندمان و کیفیت هر بلندگو برای خریداران وجود ندارد، به نفع خودتان است اگر این استدلال منطقی را باور کنید که بلندگوهای ساخت یک کمپانی معروف با سالها سابقه،که غیر از بلندگو و سیستمهای حرفه ای کنترل و تقویت صوتی هیچ چیز دیگری تولید نمی نماید، مسلما بر تر از محصولات یک کمپانی چینی است که یک طرح بلنگوی 30 ساله را کپی نموده و با ارزانترین مواد اولیه می سازد و نیز، هر نوع محصولی را هم بنا بر نیاز بازار روز، از ماوس کامپیوتر گرفته تا مگس کش و ... (وهمه را از نوع یکبار مصرف) تولید می کند.

&nbsp;&nbsp; از دیگر اعداد مهم در لیست مشخصات فنی، Total Harmonic Distortion یا THD که عنوان کننده مقدار کلی اغتشاشات هارمونیکی (که در ایجاد دسته ای از اعوجاجات صوتی مقصرند) به درصد است، می باشد. عدد THD، اصولا هر چه کوچکتر باشد نمایانگر کیفیت بهتری است. البته، در دنیای واقعی، گوش یک فرد غیر متخصص تفاوت بین 0.001 درصد THD، و 0.5 درصد THD را تشخیص نخواهد داد. اصولا، اغتشاشات هارمونیک فرکانسهایی هستند که در سیگنال ورودی به آمپلیفایر وجود ندارند و منشاء این نوع اغتشاشات در مدار آمپلیفایر است.

&nbsp;&nbsp; عدد مهم دیگر، طیف پاسخگویی فرکانس صوتی است که بصورت Frequency Response و یا گاهی Dynamic Range با واحد هرتز ذکر می گردد. حساسیت گوش انسان ( اگر صدمه ندیده باشد)، در محدوده شنوایی فرکانسهایی بین 20 هرتز و 20 کیلوهرتز می باشد. 

&nbsp;&nbsp; توجه داشته باشید که عموما و غیر از در مواردی بسیار خاص، چوب بهترین ماده برای ساخت کابینت ساب ووفر می باشد. به لحاظ دانسیته، نوع بافت، و کلا "رفتار آکوستیک"، چوب کیفیت صوتی گرم و دلپذیر و "تونالیته" مطلوبی به امواج صوتی فرکانسهای پایین می بخشد، و در واقع به همین علت بدنه آلات موسیقی همچون تنبک، تنبور، و گیتار نیز از چوب ساخته می شود. 

-------------------------------
-------------------------------

&nbsp;&nbsp; پس از توضیحات مقدماتی فوق، اکنون لازم است توضیحاتی در مورد مفاهیم گوناگونی که اعداد اعلام شده در شرایط مختلف می توانند داشته باشند، تقدیم گردد. در مورد بلندگوهای حرفه ای، جهت رعایت استانداردهای مرسوم بایستی مشخصات فنی بسیار جامع و دقیقی ارائه داده شود.&nbsp;&nbsp;پاسخگویی فرکانسی به این نحو ذکر می گردد: Frequency Response: 70 - 20000 Hz +/- 5dB و این بدین معناست که در این رنج فرکانسی اعلام شده، اصوات هیچیک از فرکانسهای تولید شده از لحاظ شدت بیش از 5 دسی بل با بقیه تفاوت شدت صدا ندارند. در سیستمهای اسپیکر تقویت شده Altec Lansing، این رنج با حداکثر تفاوت شدت منفی یا مثبت 10 دسی بل ذکر می شود (مگر اینکه در اعلام مشخصات فنی مدل خاصی، رنج عددی کوچکتری ذکر شده باشد)، یعنی که بجای اعلام تمامی فرکانسهایی که یک بلندگو ممکن است بتواند تولید نماید، فقط آنهایی که در محدوده 10 دسی بل تفاوت شدت صدا از یکدیگر هستند و صدایشان بر اثر ضعف در بین صدای فرکانسهای دیگر گم نمی شود ذکر می شوند - یعنی طیف فرکانسهای قابل استفاده عملی مفید در شرایط واقعی.

در اعلام پاسخگویی فرکانسی برای اغلب محصولات سازنده های رده پایین، اغراق فراوان مشاهده می شود. بعنوان مثال، در پشت جعبه یک اسپیکر دو تکه بی کیفیت از سازنده ای بنام Gen..s، اعلام شده که دارای پاسخگویی فرکانسی از 45 تا 20000 هرتز می باشد. این یعنی ادعای پاسخگویی فرکانسی وسیعتری از مدل دوپلکس حرفه ای 12 اینچی فوق، توسط یک بلنگوی فله ای 3 اینچ! پس از اینکه قهقهه خنده شما فروکش نمود، توجه فرمایید که ممکن است اگر یک سیگنال 45 هرتزی تولید نموده و به دستگاه جادویی فوق تغذبه کنیم، در صورتی که گوش خود را به بلندگویش بچسبانیم شاید صداهای گنگ و خفیف و بسیار مغشوشی به سمع ما برسد. اما اگر شدت آن صدا، حتی اگر فرضا صدای Bass تمیز و مفهومی هم می بود،50 دسی بل از شدت یک سیگنال 4 هزار هرتزی پخش شده توسط همان دستگاه کمتر باشد (یعنی تفاوت تقریبی بین صدای پرواز پشه از 40 سانتیمتری گوش، و صدای بوق اتومبیل از فاصله چند متری) می توانید تصور کنید که به لحاظ غیر قابل استفاده و تخیلی بودن، طیف پاسخگویی فرکانسی اعلام شده با کذب محض تفاوت چندانی ندارد. در اینجا مجددا بر می گردیم به این قانون کلی که، ابتدا اعتبار سازنده را بررسی فرمایید، و پس از کسب اطمینان از اینکه محصولات آن سازنده در حدی از کیفیت و اعتبار جهانی هستند که در مجلات و سایتهای اینترنتی معتبر اروپایی و آمریکایی در کنار محصولات کیفی دیگر مورد مقایسه قرار گیرند و در بازار کشورهای قانونمند و مترقی در معرض فروش قرار گرفته باشند - آنگاه وقت خود را صرف جدی گرفتن و مطالعه مشخصات فنی اعلام شده نمایید. در غیر این صورت، مشخصات فنی حتی به اندازه مرکب استفاده شده در چاپشان ارزش ندارند.

&nbsp;&nbsp; مشخصه مهم دیگر در سیستم اسپیکر های تقویت شده، نسبت سیگنال تمیز به پارازیت، یا Signal to Noise Ratio است. مقیاس اندازه گیری این نسبت به دسی بل است. در این مورد، هر چه عدد اعلام شده بزرگتر باشد، نمایانگر کیفیت صوتی بالاتریست. نحوه استاندارد اندازی گیری آن به این صورت است: یک سیگنال تست با فرکانس یک کیلو هرتز به ورودی دستگاه تغذیه می شود، و سپس یک میکروفون بسار دقیق مخصوص اندازه گیری های آزمایشگاهی، در فاصله یک متر جلوی بلندگو قرار داده می شود. سیگنال خروجی میکروفون توسط دستگاه مخصوص یا نرم افزار حرفه ای Spectrum Analysis تحلیل می گردد. هرگونه صوت دیگری به غیر از صوت مربوط به سیگنال تست یک کیلوهرتزی که در صدای بلندگو یافت شود، پارازیت یا Noise تلقی خواهد شد و نسبت کل آنها به سیگنال تست، به دسی بل محاسبه می گردد. توجه فرمایید که سازندگان غیر معتبر، عموما دارای تجهیزات آزمایشگاهی لازم برای سنجش دقیق این مشخصات نیستند، زیرا کسی که از ابتدا اعتبار و آبروی بین الملی برای حفظ کردن ندارد، چند ملیون دلار صرف تاسیس آزمایشگاه الکتروآکوستیک نخواهد نمود و مجانا مشخصات فنی مورد نظر خود را بصورت تخیلی ابداع می کند.

&nbsp;&nbsp; در سیستمهای اسپیکر، اگر حدود 65 دسی بل تفاوت نسبی بین سیگنال صوتی تمیز و پارازیت وجود داشته باشد، کیفیت به حدی خواهد بود که گوش کمتر شنونده ای قادر به شنیدن پارازیت باشد. توجه فرمایید که این مشخصه در مورد ادوات مختلف، اهمیت و مفهوم متفاوتی دارد. به عنوان مثال، در مورد یک کارت صوتی که برای صدا برداری دیجیتال مورد استفاده قرار می گیرد، یک کارت خوب باید بیش از 100 دسی بل تفاوت نسبی میان سیگنال و پارازیت ارائه دهد. در تئوری، کیفیت حاصله از حد شنوایی گوش انسان بسیار بالا تر است، ولی این گستردگی منجر به ایجاد رنج دینامیکی وسیعتری می گردد که هنگامی که موسیقی ضبط شده حاوی اصوات بسار لطیف و ساکت در کنار اصوات قوی و ضربه ای (مثل نجوای نی و شورش دف) است، جزییات و ظرافتهای صدای طبیعی هر دو وسیله به نحو بهتر و مطلوبتری به فرمت دیجیتال تبدیل و ذخیره می گردد. اما در دنیای واقعی و به هنگام تقویت و پخش سیگنال صوتی آنالوگ، 65 دسی بل کافیست، 75 دسی بل ایده آل است، و بیشتر از آن نمایانگر کیفیت بالاتر سیستم است بی آنکه ضرورت مطلق داشته باشد. در عین حال، به عنوان یک قاعده کلی می توانید کاملا مطمئن باشید که اگر یک آمپلی فایر با قیمت فروش زیر 1.5 ملیون تومان، مدعی داشتن S/N Ratio بیش از 90 دسی بل بود، بی شک سازنده اش قصد شوخی با شما را دارد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فال روز 31 مرداد ماه 87!]]></title>
			<link>http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2899</link>
			<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 15:01:46 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2899</guid>
			<description><![CDATA[فال روز 31 مرداد ماه 87! 

فروردين ماه: شما هميشه در ميهماني ها گل سر سبد هستيد و حالا ممکن است اين ميهماني به خصوص و با شکوه در خانه خودتان برگزار شود! افرادی را به منزلتان دعوت نماييد که ارزش دوستي را برای شما دارند.



ارديبهشت ماه: به نفع شماست که راحت از کنار مسائل عبور کنيد. هر چند انجام اين کار برای شخصي مثل شما بسيار دشوار است، ولي لازم است اجازه دهيد که زمان مشکلات زيادی را حل کرده و مسايل راه تدريجي خود را طي کنند.



متولدين خرداد: پس از یک دوره دربدری و آوارگی باید پناهگاه امنی جست و در آن آرامش را تجربه کرد. احتیاج به خلوت خود دارید تا بتوانید در مورد سرنوشت خود تاملی نمایید. این خلوت را فراهم کنید به نفع شما خواهد بود.



تير ماه: در جستجوی زيباييها هستيد. بهتر است اگر قصد دل بردن از همسرتان را داريد، شب هنگام شام مورد علاقه اش را برايش تهيه کرده و شمعي روی ميز روشن نماييد، مطمئنا" به اين ترتيب ترفندتان کارساز ميشود.



مرداد ماه: امروز روی خط خوش شانسي و موفقيت هستيد، اگرچه بخت و اقبال به شما رو آورده است، ولي نميتوانيد روی زمان وقوع آنها حساب کنيد. امروز روزیست که باید حداکثر استفاده را از عشق و علاقه اطرافيان ببريد، چراکه فرصت و دم غنيمت است.



متولدين شهريور: همسر و همراه زندگی شما احتیاج به توجه بیشتری دارد. بخصوص در شرایط کنونی که موقعیت دشواری برای اوست. با نوازشهای خود به او روحیه دهید و این اطمینان را در او ایجاد کنید که یار و پشتیبان و همراه او خواهید بود.



مهر ماه: همواره اين مثل معروف را به ياد آوريد: زماني که دوستانتان پشت سرتان حرف ميزنند ، حتم داشته باشيد که در مسير صحيحي در حال حرکت و پيشروی هستيد. بهتر است به مکانهايي برويد که جو اجتماعي مناسبي برای خيالپردازی های شما وجود داشته باشد.



آبان ماه: بار و بنه و چمدانهايتان را ببنديد، چراکه سفری جالب به سرزمينهای دور خواهيد داشت و امروز تمهیدات آن فراهم میشود. حتم داشته باشيد که سفرتان مملو از گيرايي و فريبندگي خواهد بود. امروز دلتنگیهای خود را کنار بگذارید که از امروز زندگی در دستان شما خواهد بود.



متولدين آذر: وقتی چیزی را میخواهید باید آنرا به زبان آورید. پنهان کردن خواسته ها موجب میشود تا دیگران نتوانند تاثیر مطلوب در زندگی شما داشته باشند. وجود دوستان خوبی که در کنار خود دارید را نعمت بدانید اما اینرا بدانید که بهترین دوست شما همسر شماست.



دی ماه : کمي صبر و تحمل داشته باشيد، حتم داشته باشيد که در کنار همسرتان به اوج دوست داشتن خواهید رسید. حداکثر استفاده را از عمرتان ببريد.



بهمن ماه: امروز فرصت بیشتری برای اندیشدن به کارهایی که انجام ه اید خواهید داشت. اگرچه همواره فرصت هايي را خوب تلقي ميکنيد که قبلا" تجربه کرده ايد. مطابق معمول، هيچ ترس و واهمه ای از پيشروی در زندگي تان به خود راه نمي دهيد. يد .



متولدین اسفند: پیشرفت کردن با درجا زدن تفاوت زیادی دارد. کسیکه که یک قدم به جلو و یک قدم به عقب میگذارد، درجا میزند. اما کسیکه قدمهایی آهسته اما پیوسته و دائمی بر میدارد، مسیری مشخص را دنبال خواهد کرد و به هدف خواهد رسید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فال روز 31 مرداد ماه 87! 

فروردين ماه: شما هميشه در ميهماني ها گل سر سبد هستيد و حالا ممکن است اين ميهماني به خصوص و با شکوه در خانه خودتان برگزار شود! افرادی را به منزلتان دعوت نماييد که ارزش دوستي را برای شما دارند.



ارديبهشت ماه: به نفع شماست که راحت از کنار مسائل عبور کنيد. هر چند انجام اين کار برای شخصي مثل شما بسيار دشوار است، ولي لازم است اجازه دهيد که زمان مشکلات زيادی را حل کرده و مسايل راه تدريجي خود را طي کنند.



متولدين خرداد: پس از یک دوره دربدری و آوارگی باید پناهگاه امنی جست و در آن آرامش را تجربه کرد. احتیاج به خلوت خود دارید تا بتوانید در مورد سرنوشت خود تاملی نمایید. این خلوت را فراهم کنید به نفع شما خواهد بود.



تير ماه: در جستجوی زيباييها هستيد. بهتر است اگر قصد دل بردن از همسرتان را داريد، شب هنگام شام مورد علاقه اش را برايش تهيه کرده و شمعي روی ميز روشن نماييد، مطمئنا" به اين ترتيب ترفندتان کارساز ميشود.



مرداد ماه: امروز روی خط خوش شانسي و موفقيت هستيد، اگرچه بخت و اقبال به شما رو آورده است، ولي نميتوانيد روی زمان وقوع آنها حساب کنيد. امروز روزیست که باید حداکثر استفاده را از عشق و علاقه اطرافيان ببريد، چراکه فرصت و دم غنيمت است.



متولدين شهريور: همسر و همراه زندگی شما احتیاج به توجه بیشتری دارد. بخصوص در شرایط کنونی که موقعیت دشواری برای اوست. با نوازشهای خود به او روحیه دهید و این اطمینان را در او ایجاد کنید که یار و پشتیبان و همراه او خواهید بود.



مهر ماه: همواره اين مثل معروف را به ياد آوريد: زماني که دوستانتان پشت سرتان حرف ميزنند ، حتم داشته باشيد که در مسير صحيحي در حال حرکت و پيشروی هستيد. بهتر است به مکانهايي برويد که جو اجتماعي مناسبي برای خيالپردازی های شما وجود داشته باشد.



آبان ماه: بار و بنه و چمدانهايتان را ببنديد، چراکه سفری جالب به سرزمينهای دور خواهيد داشت و امروز تمهیدات آن فراهم میشود. حتم داشته باشيد که سفرتان مملو از گيرايي و فريبندگي خواهد بود. امروز دلتنگیهای خود را کنار بگذارید که از امروز زندگی در دستان شما خواهد بود.



متولدين آذر: وقتی چیزی را میخواهید باید آنرا به زبان آورید. پنهان کردن خواسته ها موجب میشود تا دیگران نتوانند تاثیر مطلوب در زندگی شما داشته باشند. وجود دوستان خوبی که در کنار خود دارید را نعمت بدانید اما اینرا بدانید که بهترین دوست شما همسر شماست.



دی ماه : کمي صبر و تحمل داشته باشيد، حتم داشته باشيد که در کنار همسرتان به اوج دوست داشتن خواهید رسید. حداکثر استفاده را از عمرتان ببريد.



بهمن ماه: امروز فرصت بیشتری برای اندیشدن به کارهایی که انجام ه اید خواهید داشت. اگرچه همواره فرصت هايي را خوب تلقي ميکنيد که قبلا" تجربه کرده ايد. مطابق معمول، هيچ ترس و واهمه ای از پيشروی در زندگي تان به خود راه نمي دهيد. يد .



متولدین اسفند: پیشرفت کردن با درجا زدن تفاوت زیادی دارد. کسیکه که یک قدم به جلو و یک قدم به عقب میگذارد، درجا میزند. اما کسیکه قدمهایی آهسته اما پیوسته و دائمی بر میدارد، مسیری مشخص را دنبال خواهد کرد و به هدف خواهد رسید.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شباهت ازدواج كردن و سربازي رفتن]]></title>
			<link>http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2898</link>
			<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 14:24:14 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2898</guid>
			<description><![CDATA[آقايان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذكور جامعه ... 
 
آيا تا كنون با خود انديشيده ايد كه به چه دليل خدمت مقدس سربازي اجباريست ؟ 
 
چرا از قديم و نديم گفته اند كه تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟! 
 
چرا اكثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي مي دانند ؟!
 
چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري كه هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!
 
و چرا اكثر پسرهايي كه قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با مشكلاتي مواجه مي شوند؟!
 
هدف از طرح اين سوالات ، آماده كردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي بردن به عمق فاجعه ميباشد !
 
پاسخ تمام سوالات فوق در يك جمله خلاصه مي شود و آن اين است كه ( خدمت سربازي يك دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! )بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انكار ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي آنقدر زياد است كه از ديرباز ، در اكثر كشور هاي دنيا خدمت سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد ذكور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) براي ۲ سال طعم زندگي مشترك را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ، زياد احساس رنج و عذاب نكنند !
 

 و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان :

۱- چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي كچل خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته اين كچلي در خدمت سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترك توسط عواملي چون : استرس شديد ، سوء تغذيه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي سر و ... صورت مي گيرد ! نا گفته نماند كه اين كچلي در آقايان به نسبت نوع مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و ... متفاوت است ولي به هر حال به قول معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون كل پا مي شيم !


۲- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان

۳- شباهت سوم در اين نكته اقتصادي خلاصه مي شود كه چه سرباز و چه مرد متاهل ، ميزان پولي كه در آخر برج به دست او خواهد رسيد ، فقط به ميزانيست كه كفاف بر طرف كردن نيازهاي اساسي او را بدهد و چيزي جهت پس انداز كردن و يا خرج كردن در زمينه هايي غير از نيازهاي اساسي نخواهد ماند و در اين ميان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بريزند ، فرقي به حال فرمانده يا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثيري در جهت افزايش مستمري آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا يكي بايد كار كنه تا اون يكي حال كنه !
 
۴- از ديگر شباهتهاي موجود ميان اين دو قشر آسيب پذير جامعه ، شباهت در آرزو كردن است ! بدين معنا كه هر پسري پس از ورود به پادگان و خانه بخت است كه قدر زندگي در خانه پدري را مي فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو مي كند كه اي كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر مي برد و ايضا خودش را نيز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهاي شيرين را ندانسته است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك ديگر كسي غذاي مفت به او نمي دهد ، لباسهايش را نمي شويد و اتو نمي زند ، كسي نازش را نمي كشد و ... و فقط خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهاي شخصي اش و نيز كارهاي چند نفر ديگر مي باشد !


۵- از ديگر شباهتها مي توان به اين نكته اشاره كرد كه اكثر سربازي رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق
القول هستند كه در اين ايام ، هر روز به اندازه يكسال براي آنها مي گذرد و ثانيه ها حكم ساعت را پيدامي كنند كه به احتمال زياد دليل آن ، مواردي مشابه موارد فوق مي باشد !
 
 

۶- و در نهايت اينكه چند ماه پس از آنكه كارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت كرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد كه : ( گول خوردي آي گول خوردي ! )زيرا آن موقع است كه تازه دوزاريتان جا مي افتد كه با اين كارت و قباله نه كاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر كه شما را به بهانه آنها در اين راه وارد كرده بودند ، پس متوجه خواهيد شد كه تنها مورد استفاده اي كه براي شما خواهند داشت اين است كه مي توانيد از آنها براي امانت دادن به كلوپ جهت كرايه فيلم استفاده نماييد !!!
و يا منزل مسكوني مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردي يك فرمانبردار بي چون و چرا محسوب مي شود كه اگر طالب جان و سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد تمام فرامين فرمانده و يا همسر خودرا بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطي از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازي ) و افتادن توي سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توي چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و تشنگي كشيدن و ... ( در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آقايان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذكور جامعه ... 
 
آيا تا كنون با خود انديشيده ايد كه به چه دليل خدمت مقدس سربازي اجباريست ؟ 
 
چرا از قديم و نديم گفته اند كه تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟! 
 
چرا اكثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي مي دانند ؟!
 
چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري كه هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!
 
و چرا اكثر پسرهايي كه قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با مشكلاتي مواجه مي شوند؟!
 
هدف از طرح اين سوالات ، آماده كردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي بردن به عمق فاجعه ميباشد !
 
پاسخ تمام سوالات فوق در يك جمله خلاصه مي شود و آن اين است كه ( خدمت سربازي يك دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! )بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انكار ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي آنقدر زياد است كه از ديرباز ، در اكثر كشور هاي دنيا خدمت سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد ذكور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) براي ۲ سال طعم زندگي مشترك را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ، زياد احساس رنج و عذاب نكنند !
 

 و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان :

۱- چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي كچل خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته اين كچلي در خدمت سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترك توسط عواملي چون : استرس شديد ، سوء تغذيه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي سر و ... صورت مي گيرد ! نا گفته نماند كه اين كچلي در آقايان به نسبت نوع مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و ... متفاوت است ولي به هر حال به قول معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون كل پا مي شيم !


۲- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان

۳- شباهت سوم در اين نكته اقتصادي خلاصه مي شود كه چه سرباز و چه مرد متاهل ، ميزان پولي كه در آخر برج به دست او خواهد رسيد ، فقط به ميزانيست كه كفاف بر طرف كردن نيازهاي اساسي او را بدهد و چيزي جهت پس انداز كردن و يا خرج كردن در زمينه هايي غير از نيازهاي اساسي نخواهد ماند و در اين ميان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بريزند ، فرقي به حال فرمانده يا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثيري در جهت افزايش مستمري آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا يكي بايد كار كنه تا اون يكي حال كنه !
 
۴- از ديگر شباهتهاي موجود ميان اين دو قشر آسيب پذير جامعه ، شباهت در آرزو كردن است ! بدين معنا كه هر پسري پس از ورود به پادگان و خانه بخت است كه قدر زندگي در خانه پدري را مي فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو مي كند كه اي كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر مي برد و ايضا خودش را نيز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهاي شيرين را ندانسته است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك ديگر كسي غذاي مفت به او نمي دهد ، لباسهايش را نمي شويد و اتو نمي زند ، كسي نازش را نمي كشد و ... و فقط خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهاي شخصي اش و نيز كارهاي چند نفر ديگر مي باشد !


۵- از ديگر شباهتها مي توان به اين نكته اشاره كرد كه اكثر سربازي رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق
القول هستند كه در اين ايام ، هر روز به اندازه يكسال براي آنها مي گذرد و ثانيه ها حكم ساعت را پيدامي كنند كه به احتمال زياد دليل آن ، مواردي مشابه موارد فوق مي باشد !
 
 

۶- و در نهايت اينكه چند ماه پس از آنكه كارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت كرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد كه : ( گول خوردي آي گول خوردي ! )زيرا آن موقع است كه تازه دوزاريتان جا مي افتد كه با اين كارت و قباله نه كاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر كه شما را به بهانه آنها در اين راه وارد كرده بودند ، پس متوجه خواهيد شد كه تنها مورد استفاده اي كه براي شما خواهند داشت اين است كه مي توانيد از آنها براي امانت دادن به كلوپ جهت كرايه فيلم استفاده نماييد !!!
و يا منزل مسكوني مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردي يك فرمانبردار بي چون و چرا محسوب مي شود كه اگر طالب جان و سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد تمام فرامين فرمانده و يا همسر خودرا بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطي از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازي ) و افتادن توي سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توي چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و تشنگي كشيدن و ... ( در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نامه يك دختر به همسر آينده اش]]></title>
			<link>http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2897</link>
			<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 13:58:57 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2897</guid>
			<description><![CDATA[

عزيزم!

مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست&nbsp;&nbsp;هي بالاتر برود!

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور&nbsp;&nbsp;ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!

اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن،&nbsp;&nbsp;خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!

اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم&nbsp;&nbsp;مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود!

اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!

اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...


اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست&nbsp;&nbsp;داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[

عزيزم!

مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست&nbsp;&nbsp;هي بالاتر برود!

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور&nbsp;&nbsp;ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!

اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن،&nbsp;&nbsp;خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!

اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم&nbsp;&nbsp;مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود!

اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!

اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...


اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست&nbsp;&nbsp;داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خاطرات يك مرده]]></title>
			<link>http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2896</link>
			<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 14:10:51 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2896</guid>
			<description><![CDATA[من نگرانم، يادت هست؟ هميشه وقتي كه زنده بودم هم نگران بودم . نگران تو خانومي چند شب پيش طبق معمول ساعت هشت شب اومدم خونه، در زدم تو كه نشنيدي .
اومدم تو. تو خوشگل خانوم توي آشپزخونه بودي، اومدم داشتي درب قابلمه را برداشته به داخلش نگاه مي كردي . رفتم جلو، .واي خداي من باز هم كوفته تبريزي درست كرده بودي، بازهم مثل قديما دوتا . نگاهي به ميز كوچك دونفره دروسط آشپزخونه انداختم
يه ميز كوچك دو نفره با دو تا چهار پايه . ميز را چيده بودي، دوتا بشقاب با دوتا ليوان با يك جاگلي با چند شاخه گل رز . دلم گرفت خانومي، منتظر كسي بودي؟
وقتي زنده بودم گفته بودم بهت كه « دل با قلب فرق داره قلب از كار مي افته نابود ميشه
اما دل مخصوصاً دل عاشق هميشه ميمونه براي هميشه . تو مي خنديدي و مي پرسيدي
«خب بگو ببينم مرد دل تو كجاست؟» من هم مي گفتم مثل.هميشه خانومي پيش تو ناردونه مگه نه؟ تو هم دستت رو مي گذاشتي رو سينه ات و با خنده مي گفتي «آره مرد دل تو پيش من كنار دل من براي هميشه.» آره خانومي وقتي ميز شام را ديدم دلم لرزيد درب قابلمه را گذاشتي، رفتي از تو يخچال پارچ آب را آوردي دستي به گلبرگ هاي گل رز كشيدي . من داشتم راست راستي ميمردم، نكنه؟... در بزنند برادر شوهر خواهر كوچكترت بياد؟
خانومي مثل اين كه وجود من رو حس كرده بودي به اطراف نگاهي انداختي رفتي داخل سالن من هم دنبالت ببينم چكار مي خواهي بكني، رفتي تلويزيون را خاموش كردي بعد از روي تلويزيون عكس من رو برداشتي، نگاهي به درب خونه انداختي رفتي داخل آشپزخونه عكس من رو گذاشتي كنار گل نزديك بشقاب دومي نشستي رو چهار پايه بلند شدي اون كاسه چيني گل سرخ كه از جهيزيت مونده بود را از داخل كابينت درآوردي با ملاقه
دو تا كوفته تبريزي را با آبش ريختي تو كاسه برگشتي سر ميز كاسه را كذاشتي وسط ميز بعد دست دراز كردي طرف عكس من انگشت به عكس كشيدي و همان طور كه اشگ تو چشمهاي خوشگلت جمع شده بود با صداي بغز آلودي گفتي «سالگرد ازواجمون مبارك...مرد حالا كجايي؟ تو كه كوفته تبريزي دوست داشتي...
چرا نيستي با هم كوفته بخوريم تو هم مثل هميشه انگشت هات را ليس بزني و بگي
« واي خانومي چه خوشمزه است.» واي خانومي دلم مي خواست بغلت كنم انگشت هات رو يكي...يكي ببوسم نمي تونستم بخدا اگه مي تونستم سرتا پات رو غرق بوسه مي كرده
من مرده ام مرده هم ممكنه حواس نداشته باشه خب من هم حواس ندارم شب ازدواجمون بود و تو هم با ياد قديما برام كوفته تبريزي درست كرده بودي و من كه يه مرده احمق هستم فكراي بد كردم خانومي همان طور كه اشگ هات رو پاك مي كردي مثل اين كه من رو روبروت روي چهار پايه مي ديدي كه نشسته ام و دارم به چشمهاي خوشگلت نگاه مي كنم شروع كردي باهام حرف زدن . آره پير مرد ديوانه وقتي خبر مرگت رسيد روز سالگرد ازدواجمون بود داشتم براي شام كوفته تبريزي كه دوست داشتي درست مي كردم . فهميدم جسدت رو كجا بايد پيدا كنم . اون روز هم مثل روزاي ديگه بلند شده بودي شلوار طوسي رنگ ات رو از زير تشك درآورده بودي بعد از واكس زدن به كفش هات شلوارت را پوشيده بودي با جوراب سفيد و پيراهن قرمز كراوات قرمز با گلهاي ريز سرمه ا يت را بسته بودي كلاه كپي ات را گذاشته بودي سرت عصايت را هم برداشته بودي رفته بودي نزديك مدرسه دخترونه كه من قديما مي رفتم تا بقول خودت هيجده سالگي من رو دوباره ببيني . پير مرد ديوانه من تو خونه تو بودم پيش خودت اون كارها چي بود مي كردي . رفتم نزديك مدرسه دخترونه تو پياده رو عده اي از دخترهاي مدرسه دور جسدت جمع شده بودند . رفتم جلو يه دختر عصايت در دستش بود كنار جسدت رو پا نشسته بود و گريه مي كرد . پرسيدم چي شده دختر سر برگردوند چشمهاش اشگ آلود بودند به صورتش نگاه كردم . آره شبيه هيجده سالگي من بود پس تو پير مرد ديوانه هر روز براي ديدن اين دختر مي رفتي نزديك مدرسه با يك كتاب شاملو زير بغلت كلاهت را گذاشته بودند روي صورتت كتاب هنوز تو دستت بود آن دختر گفت «اين پير مرد هر روز ميامد اين جا وقتي من با بچه هاي ديگه از مدرسه ميومديم به من زل مي زد هميشه به من خانومي مي گفت هميشه يه كتاب زير بغلش بود اما... امروز قبل از اين كه مدرسه تعطيل بشه اين جا افتاد زمين و مرد ...من هم نمي دونم خانومي كيه؟ گفتم خانومي من هستم شوهرم بود . دختر پرسيد پس چرا به من خانومي مي گفت؟ گفتم براي اين كه تو شبيه هيجده سالگي من هستي كه تو همين مدرسه درس مي خوندم . هق...هق گريه دختر بلند شذ يكي زنگ زد به آمبولانس . آمدند بردنت به قبرستان برات يه قبر دو طبقه خريدم يكيش براي تو يكيش براي خودم . حالا كجايي مرد؟ چرا نيستي تا برام كادو بياري آخه امشب سالگرد ازدواجمونه . حرفات كه تموم شد خانومي راستش خجالت كشيدم كاش مي تونستي من رو ببيني كه دارم از خجالت آب مي شم ... ماجرا را به مرده بغل دستيم تعريف كردم بعد بهش گفتم بزنه تو سرم كه به خانومي خودم شك كرده بودم . مرده بغل دستيم زد تو سرم و گفت «هم خوش بحال تو...هم خوش بحال زنت اون زنده است و عاشق تو كه مردي اومدي اين جا
آره خانومي دست خودم نيست نگران هستم فهميدم اون شب از پسر بزرگه
عاطفه خانوم همسايمون زن آقاي اسدي خواهش كرده بودي بره برات نون سنگك
بخره . خوب كاري كردي تو كه با اون پا كه تازه گيها پوكي استخون به اضافه آرتروز هم گرفتي كه نمي تونستي اون همه راه بري من وقتي زنده بودم يادت كه هست خودم
نون سنگك مي رفتم مي خريدم ...
الان بهت مي گم خانومي، يه روز تابستون كه آقاي اسدي با زن و بچه هاش مي رفتند دهاتشون ازش خواستم برام يه نعل اسب يا الاغ بياره .خنديد و پرسيد واسه چي مي خواي گفتم واسه يه كاري . بنده خدا بعد از برگشتن يه نعل برام آورد كثيف بود رفتم سمباده خريدم يه ساعتي طول كشيد كه نعل را سابيدم . بعد از براق شدن اون رو با ميخ كوبيدم بالاي درب ورودي، واسه اين كه تو خانومي خودم، براي بيرون رفتن يا داخل آ.مدن مجبور بشي از زير نعل رد بشي كه هميشه احساس خوشبختي كني كه زن من شدي . يادت هست خانومي چقدر بهم خنديدي . يه دفعه هم رفتم بازار نزديك مسجد شاه خيلي گشتم تا چند تا از اون مهره هاي سرمه اي پيدا كردم نمي دونم كدوم نامردي اسم اين مهره هارو گذاشته «خر مهره» يه زنجير نقره هم خريدم از همون بازار از عطاري يه مقداري اسفند و چهار تخم و تخم گشنيز و گل گاو زبون با عناب با ليمو خشك خريدم آوردم خونه . يادت هست تو با خنده گفتي «اين خاله زنك بازي ها چيه مرد؟»
مهره هارو نشونت دادم گفتم بنداز گردنت تا جلوي چشم شور مردم را بگيره
مخصوصاً چشم شور و حسود خواهر كوچكترت رو .
گفتي ول كن مرد مگه من خر هستم خر مهره آويزون كنم؟ من هم مهره هارو جايي آويزون كردم كه هر كسي داخل خونه مي شد اول چشمش به اون مهره ها بيفته كه اگه چشمش شوره توي اون مهره ها بمونه و به تو خانومي چشم نزنه . يادت هست هميشه نگران تو بودم وقتي عطسه مي كردي مي رفتم برات چهار تخم يا گل گاو زبون دم
مي كردم تو هم مي خنديدي و مي گفتي «بس كن مرد داشتم گرد گيري مي كردم خاك رفته تو گلوم چيزي نيست كه» من هم مي گفتم ببين خانومي من اون خاك رو به توبره مي كشم كه بخواد خانومي من رو اذيت كنه...بخور...بخور من نمي تونم ببينم ناردونه من مريض شده باشه؟
سال گرد ازدواجمون مبارك تو و من كه مرده باشم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[من نگرانم، يادت هست؟ هميشه وقتي كه زنده بودم هم نگران بودم . نگران تو خانومي چند شب پيش طبق معمول ساعت هشت شب اومدم خونه، در زدم تو كه نشنيدي .
اومدم تو. تو خوشگل خانوم توي آشپزخونه بودي، اومدم داشتي درب قابلمه را برداشته به داخلش نگاه مي كردي . رفتم جلو، .واي خداي من باز هم كوفته تبريزي درست كرده بودي، بازهم مثل قديما دوتا . نگاهي به ميز كوچك دونفره دروسط آشپزخونه انداختم
يه ميز كوچك دو نفره با دو تا چهار پايه . ميز را چيده بودي، دوتا بشقاب با دوتا ليوان با يك جاگلي با چند شاخه گل رز . دلم گرفت خانومي، منتظر كسي بودي؟
وقتي زنده بودم گفته بودم بهت كه « دل با قلب فرق داره قلب از كار مي افته نابود ميشه
اما دل مخصوصاً دل عاشق هميشه ميمونه براي هميشه . تو مي خنديدي و مي پرسيدي
«خب بگو ببينم مرد دل تو كجاست؟» من هم مي گفتم مثل.هميشه خانومي پيش تو ناردونه مگه نه؟ تو هم دستت رو مي گذاشتي رو سينه ات و با خنده مي گفتي «آره مرد دل تو پيش من كنار دل من براي هميشه.» آره خانومي وقتي ميز شام را ديدم دلم لرزيد درب قابلمه را گذاشتي، رفتي از تو يخچال پارچ آب را آوردي دستي به گلبرگ هاي گل رز كشيدي . من داشتم راست راستي ميمردم، نكنه؟... در بزنند برادر شوهر خواهر كوچكترت بياد؟
خانومي مثل اين كه وجود من رو حس كرده بودي به اطراف نگاهي انداختي رفتي داخل سالن من هم دنبالت ببينم چكار مي خواهي بكني، رفتي تلويزيون را خاموش كردي بعد از روي تلويزيون عكس من رو برداشتي، نگاهي به درب خونه انداختي رفتي داخل آشپزخونه عكس من رو گذاشتي كنار گل نزديك بشقاب دومي نشستي رو چهار پايه بلند شدي اون كاسه چيني گل سرخ كه از جهيزيت مونده بود را از داخل كابينت درآوردي با ملاقه
دو تا كوفته تبريزي را با آبش ريختي تو كاسه برگشتي سر ميز كاسه را كذاشتي وسط ميز بعد دست دراز كردي طرف عكس من انگشت به عكس كشيدي و همان طور كه اشگ تو چشمهاي خوشگلت جمع شده بود با صداي بغز آلودي گفتي «سالگرد ازواجمون مبارك...مرد حالا كجايي؟ تو كه كوفته تبريزي دوست داشتي...
چرا نيستي با هم كوفته بخوريم تو هم مثل هميشه انگشت هات را ليس بزني و بگي
« واي خانومي چه خوشمزه است.» واي خانومي دلم مي خواست بغلت كنم انگشت هات رو يكي...يكي ببوسم نمي تونستم بخدا اگه مي تونستم سرتا پات رو غرق بوسه مي كرده
من مرده ام مرده هم ممكنه حواس نداشته باشه خب من هم حواس ندارم شب ازدواجمون بود و تو هم با ياد قديما برام كوفته تبريزي درست كرده بودي و من كه يه مرده احمق هستم فكراي بد كردم خانومي همان طور كه اشگ هات رو پاك مي كردي مثل اين كه من رو روبروت روي چهار پايه مي ديدي كه نشسته ام و دارم به چشمهاي خوشگلت نگاه مي كنم شروع كردي باهام حرف زدن . آره پير مرد ديوانه وقتي خبر مرگت رسيد روز سالگرد ازدواجمون بود داشتم براي شام كوفته تبريزي كه دوست داشتي درست مي كردم . فهميدم جسدت رو كجا بايد پيدا كنم . اون روز هم مثل روزاي ديگه بلند شده بودي شلوار طوسي رنگ ات رو از زير تشك درآورده بودي بعد از واكس زدن به كفش هات شلوارت را پوشيده بودي با جوراب سفيد و پيراهن قرمز كراوات قرمز با گلهاي ريز سرمه ا يت را بسته بودي كلاه كپي ات را گذاشته بودي سرت عصايت را هم برداشته بودي رفته بودي نزديك مدرسه دخترونه كه من قديما مي رفتم تا بقول خودت هيجده سالگي من رو دوباره ببيني . پير مرد ديوانه من تو خونه تو بودم پيش خودت اون كارها چي بود مي كردي . رفتم نزديك مدرسه دخترونه تو پياده رو عده اي از دخترهاي مدرسه دور جسدت جمع شده بودند . رفتم جلو يه دختر عصايت در دستش بود كنار جسدت رو پا نشسته بود و گريه مي كرد . پرسيدم چي شده دختر سر برگردوند چشمهاش اشگ آلود بودند به صورتش نگاه كردم . آره شبيه هيجده سالگي من بود پس تو پير مرد ديوانه هر روز براي ديدن اين دختر مي رفتي نزديك مدرسه با يك كتاب شاملو زير بغلت كلاهت را گذاشته بودند روي صورتت كتاب هنوز تو دستت بود آن دختر گفت «اين پير مرد هر روز ميامد اين جا وقتي من با بچه هاي ديگه از مدرسه ميومديم به من زل مي زد هميشه به من خانومي مي گفت هميشه يه كتاب زير بغلش بود اما... امروز قبل از اين كه مدرسه تعطيل بشه اين جا افتاد زمين و مرد ...من هم نمي دونم خانومي كيه؟ گفتم خانومي من هستم شوهرم بود . دختر پرسيد پس چرا به من خانومي مي گفت؟ گفتم براي اين كه تو شبيه هيجده سالگي من هستي كه تو همين مدرسه درس مي خوندم . هق...هق گريه دختر بلند شذ يكي زنگ زد به آمبولانس . آمدند بردنت به قبرستان برات يه قبر دو طبقه خريدم يكيش براي تو يكيش براي خودم . حالا كجايي مرد؟ چرا نيستي تا برام كادو بياري آخه امشب سالگرد ازدواجمونه . حرفات كه تموم شد خانومي راستش خجالت كشيدم كاش مي تونستي من رو ببيني كه دارم از خجالت آب مي شم ... ماجرا را به مرده بغل دستيم تعريف كردم بعد بهش گفتم بزنه تو سرم كه به خانومي خودم شك كرده بودم . مرده بغل دستيم زد تو سرم و گفت «هم خوش بحال تو...هم خوش بحال زنت اون زنده است و عاشق تو كه مردي اومدي اين جا
آره خانومي دست خودم نيست نگران هستم فهميدم اون شب از پسر بزرگه
عاطفه خانوم همسايمون زن آقاي اسدي خواهش كرده بودي بره برات نون سنگك
بخره . خوب كاري كردي تو كه با اون پا كه تازه گيها پوكي استخون به اضافه آرتروز هم گرفتي كه نمي تونستي اون همه راه بري من وقتي زنده بودم يادت كه هست خودم
نون سنگك مي رفتم مي خريدم ...
الان بهت مي گم خانومي، يه روز تابستون كه آقاي اسدي با زن و بچه هاش مي رفتند دهاتشون ازش خواستم برام يه نعل اسب يا الاغ بياره .خنديد و پرسيد واسه چي مي خواي گفتم واسه يه كاري . بنده خدا بعد از برگشتن يه نعل برام آورد كثيف بود رفتم سمباده خريدم يه ساعتي طول كشيد كه نعل را سابيدم . بعد از براق شدن اون رو با ميخ كوبيدم بالاي درب ورودي، واسه اين كه تو خانومي خودم، براي بيرون رفتن يا داخل آ.مدن مجبور بشي از زير نعل رد بشي كه هميشه احساس خوشبختي كني كه زن من شدي . يادت هست خانومي چقدر بهم خنديدي . يه دفعه هم رفتم بازار نزديك مسجد شاه خيلي گشتم تا چند تا از اون مهره هاي سرمه اي پيدا كردم نمي دونم كدوم نامردي اسم اين مهره هارو گذاشته «خر مهره» يه زنجير نقره هم خريدم از همون بازار از عطاري يه مقداري اسفند و چهار تخم و تخم گشنيز و گل گاو زبون با عناب با ليمو خشك خريدم آوردم خونه . يادت هست تو با خنده گفتي «اين خاله زنك بازي ها چيه مرد؟»
مهره هارو نشونت دادم گفتم بنداز گردنت تا جلوي چشم شور مردم را بگيره
مخصوصاً چشم شور و حسود خواهر كوچكترت رو .
گفتي ول كن مرد مگه من خر هستم خر مهره آويزون كنم؟ من هم مهره هارو جايي آويزون كردم كه هر كسي داخل خونه مي شد اول چشمش به اون مهره ها بيفته كه اگه چشمش شوره توي اون مهره ها بمونه و به تو خانومي چشم نزنه . يادت هست هميشه نگران تو بودم وقتي عطسه مي كردي مي رفتم برات چهار تخم يا گل گاو زبون دم
مي كردم تو هم مي خنديدي و مي گفتي «بس كن مرد داشتم گرد گيري مي كردم خاك رفته تو گلوم چيزي نيست كه» من هم مي گفتم ببين خانومي من اون خاك رو به توبره مي كشم كه بخواد خانومي من رو اذيت كنه...بخور...بخور من نمي تونم ببينم ناردونه من مريض شده باشه؟
سال گرد ازدواجمون مبارك تو و من كه مرده باشم]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شرايط ازدواج]]></title>
			<link>http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2895</link>
			<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 13:35:17 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://alverland.com/forum//showthread.php?tid=2895</guid>
			<description><![CDATA[از اداره كه خارج شدم، برف دانه دانه شروع به باريدن كرد. به پياده رو كه رسيدم زمين،‌درست و حسابي سفيد شده بود. يقه پالتويم را بالا زدم و راست دماغم را گرفتم و رفتم. هنوز خيلي از زمستان باقي بود. با خود فكر كردم كه اگر سرما همين طوري ادامه داشته باشد، تا آخر زمستان حسابم پاك پاك است.
وارد خانه كه شدم مادرم توي حياط داشت رخت ها را از روي طناب جمع مي كرد. از چندين سال پيش، هر وقت برف مي باريد، با مادر شوخي مي كردم كه:
ـ ننه،‌ "سرماي پيرزن كش" اومد!
امروز هم تا دهان باز كردم همين جمله را بگويم؛ ننه پيشدستي كرد و گفت:
ـ انگار اين سرما، سرماي عزب كشه، نيس ننه؟
در خانه ما غير از من، عزب اوقلي ديگري وجود نداشت پس ننه بعد از چند سال بالاخره متلكش را گفت! گفت و يكراست به اطاق خودم رفتم. چراغ والور را روشن كردم و از پشت شيشه، به برف چشم دوختم. از نگاه كردن برف كه خسته شدم، در عالم خيال رفتم توي نخ دخترهاي فاميل.
ـ ....زري؟ سيمين؟ عذرا؟ مهوش؟ پروين؟ .........راستي نكنه "ننه" كسي را در نظر گرفته كه اون حرفو زد؟ از دخترهاي فاميل آبي گرم نشد. باز در عالم خيال زاغ سياه دخترهاي محله را چوب زدم:
ـ"......سوسن؟ مهري؟ مرضيه؟ دختر كربلا تقي؟ دختر جم پناه؟و دختر....؟
اگر مادرم وارد اطاق نمي شد. خدا مي داند تا كي توي اين فكر و خيال ها مي ماندم. ولي ورود او رشته افكارم را پاره كرد. همانطور كه دستش را روي چراغ گرم مي كرد گفت:
ـ ببينم زينت چطوره، هان؟ دختر آقا بالاخان؟!
مي گويند دل به دل راه دارد، ولي آن روز برايم ثابت شد كه ممكن است مغز به مغز هم راه داشته باشد.
ـ پس از قرار "ننه" فهميده بود كه من دارم راجع به اينها فكر مي كنم....
گفتم ببين ننه تا حالا من هيچي نگفتم،‌ولي از حالا هر چي خواستي بكن..... ولي بالا غيرتاً منو تو هچل نندازي ها؟
گفت:
ـ هچل كجا بود ننه....يعني من كه توي اين محله گيس هامو سفيد كرده ام دخترهاي محله رو نمي شناسم؟دختر آقا بالاخان جون ميده واسه تو. هر وقت تو كوچه مي بينمش خيال مي كنم دستهاش تو دست توئه. اصلاً واسه همديگه ساخته شدين!
ـ من حرفي ندارم، ولي بابش چي؟ اقا بالاخان دخترشو به آدم كارمند يه لا قبايي مثل من ميده؟
ـ‌چرا نده ننه؟ ...دختر آقا بالاخان ديگه، دختر اتول خان رشتي كه نيست!
ـ ولي هر چي باشه، "آقا بالاخان" هم كم كسي نيست. "آقا" نيست كه هست، "بالا" نيست كه هست. "خان" نيست كه هست. پول نداره كه داره....پس مي خواستي چي باشه؟
ـ حالا نمي خواد فكر اين چيزها را بكني اون با من .......برم؟
ـ آره ....برو ناهار حاضر كن كه خيل گشنمه!!
ـ برم ناهار حاضر كنم؟
ـ آره پس ميخواستي چكار كني؟
ـ مي خواستم برم خونه آقا بالاخان با زنش زرين خانوم صحبت بكنم!
ـ به همين زودي؟
ـ به همين زودي كه نه....عصري مي خواستم برم.
كمي مكث كردم و گفتم:
خوب باشه!
ـ مادرم با خوشحالي رفت كه ناهار را حاضر كند. من هم روي تخت دراز كشيدم تا درباره همسر آينده ام فكر بكنم........راستش سرما لحظه به لحظه شديدتر مي شد و من سردي تخت را بيشتر حس مي كردم.......انگار همان "سرماي عزب كش" بود كه ننه مي گفت:
ننه از خانه آقابالاخان كه برگشت حسابي شب شده بود، ولي توي تاريكي هم مي شد فهميد كه لب و لوچه اش آويزان است.
ـ ها چه خبر؟
مثل برج زهرمار توي اتاق چپيد.
ـ نگفتم آقابالاخان كم كسي نيست؟ ....خوب چي گفت؟ در حاليكه صدايش مي لرزيد جواب داد:
ـ خودش كه نبود، با زنش حرف زدم ....دخترش هم بود.
ـ مخالفت كرد؟
ـ مخالفت كه نميشه گفت...ولي گفتند دوماد! باهاس رفيقاشو عوض كنه. به سر و وضعش بيشتر برسه، شبها هم زود بياد خونه كه از حالا عادت كنه.
ـ ديگه چي گفتند
ـ پرسيدند خونه و ماشين داره؟ منم گفتم: ماشين ريش تراشي داره، ماشين سواري هم انشاالله بعداً ميخره! براي خونه هم يه فكري مي كنه، دويست چوق گذاشته توي بانك كه باز هم بذاره ايشالله خونه هم بعد مي خره!
ـ ديگه چي؟
ـ ديگه هم گفتند تحصيلاتش خوبه، ولي حقوقش كمه! يه تيكه ملك هم بايد پشت قباله عروس بندازه، كه سر و همسر پشت سر ما دري وري نگن!
ـ ديگه چي؟
ـ ديگه اينكه دخترم كار خونه بلد نيس، باهاس براش كلفت و نوكر بگيره!
ـ ديگه چي
ـ ديگه اينكه گفتند علاوه بر اين اجازه بدين فكر هامونو بكنيم با پدرش هم حرف بزنيم، سه ماه ديگه خبرتون مي كنيم!
من هم خداحافظي كردم اومدم.........
من هم با مادرم خداحافظي كردم و رفتم تا آن شب را به "بيعاري" با رفقا بگذرانم كه اگر عروسي سر گرفت اقلاً آرزوي "شب زنده داري" به دلم نمانده باشد.
تا سه ماه خبري نشد....روزهاي آخر مهلت قانوني بود كه طبق حكم وزارتي، به جنوب منتقل شدم، مادرم بار و بنديل را كه مي بست، به اقدس خانوم زن مرتضي خان همسايه بغلي سپرد كه رأس مدت با زرين خانوم تماس بگيرد و نتيجه را بنويسد.
بعدها كه نامه اقدس خانوم رسيد، فهميدم كه در آخرين روز ماه سوم، زن اقابالاخان پيغام فرستاده: "اگر داماد دوستانش را هم عوض نكرد عيبي ندارد، ولي بقييه شرايط را بايد داشته باشد!
چند ماه گذشت، باز هم نامه اي رسيد كه نوشته بود:
"زن آقابالاخان گفته به سر و وضعش هم نرسيد مانعي ندارد، ولي بقيه شرايط را بايد داشته باشد.
ايضاً چند ماه ديگر نامه نوشت و اشاره كرد كه:
"زن آقابالاخان گفته شبها هم اگر زود نيامد عيبي ندارد. ولي خيلي هم دير نكند كه بچه ام تنها بماند....ضمناً ساير شرايط را هم حتماً بايد داشته باشد!"
....زمان به سرعت مي گذشت، هر پنج شش ماه يك دفعه نامه اقدس خانوم مي رسيد و هر دفعه يكي از شرايط اوليه حذف شده بود:
...زن آقابالاخان خودش آمد خانه ما و گفت:
ـ "ماشين هم لازم نيست چون با اين وضع شلوغ خيابانها آدم هر چي ماشين نداشته باشد راخت تر است!....ولي بقيه شرايط را بايد داشته باشد!"
....زرين خانوم توي حمام به من گفت: ديشب آقابالاخان مي گفت خودمان خانه داريم نمي خواهد فكر آن باشد، ولي بقيه شرايط را حتماً بايد داشته باشد.
....آقابالاخان و زنش ديشب پيغام دادند:
"از يك تكه ملك پشت قباله مي شود گذشت ولي بقيه مسائل مهم است!"
....."امروز خود زينت را توي كوچه ديدم، طفلكي خيلي لاغر شده....مي گفت: با حقوق كمش مي سازم، ولي كلفت و نوكر را بايد حتماً داشته باشد!...."
به درستي نمي دانم چند سال گذشت، ولي اين را مي دانم كه دختر آقابالاخان به همان سني رسيده بود كه در تهران به آن "ترشيده مي گفتيم!"
ولي جنوبي ها به آن مي گويند "خونه مونده....و اگر دختر هاي اين سن، واقع بين باشند ديگر فكر شوهر را هم نمي كنند كه هر وقت صداي زنگ خانه بلند مي شود قلبشان بريزد پايين!......
داشتم قضيه را كم كم فراموش مي كردم....علي الخصوص كه اقدس خانوم هم نامه هايش را قطع كرده بود.....
....زندگي ام جريان طبيعي خودش را طي مي كرد تا اينكه يك روز نامه اي به دستم رسيد كه خطش را تا بحال نديده بودم.
با عجله پاكت را باز كردم نوشته بود:
"آقاي برهان پور:
پس از عرض سلام، مي خواستم به اطلاع شما برسانم كه براي سرگرفتن ازدواج ما، كلفت و نوكر هم لازم نيست چون در اين مدت در كلاس خانه داري تمام كارهاي خانه را از آشپزي و خياطي گرفته تا آرايش و گلدوزي ياد گرفته ام و ديپلمش را دارم.
منتظر جواب شما هستم، جواب، جواب، جواب، ....زينت"
فرداا وقتي پستچي شهر ما صندوق را خالي كرد، نامه دو سطري من هم توي نامه ها بود، همان نامه كه تويش نوشته بودم:
"سركار خانوم زينت خانوم!
نامه اي كه فرستاده بوديد زيارت شد، ولي به درستي نفهميدم نظر شما از "آقاي برهان پور" كه بود؟ اگر منظور، احمد برهان پور است كه كلاس اول دبستان درس مي خواند و اهل اين حرفها نيست، بنده هم كه پدرش هستم ...و در خانه هم عزب اوقلي ديگري نداريم.
سلام بنده را به مامان و بابا برسانيد. قربانعلي برهان پور"
راستي فراموش كردم بگويم كه دو سه ماه پس از انتقال به جنوب، با يك دختر چشم و ابرو مشكي شيرازي آشنا شدم كه نه درباره رفيقها و سر و وضع و دير آمدنم حرفي داشت، نه خانه و ماشين و حقوق و يك تكه ملك براي پشت قباله مي خواست.... و از همه اينها مهمتر اينكه پدر و مادرش هم "آقابالاخان" و "زرين خانوم نيستند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[از اداره كه خارج شدم، برف دانه دانه شروع به باريدن كرد. به پياده رو كه رسيدم زمين،‌درست و حسابي سفيد شده بود. يقه پالتويم را بالا زدم و راست دماغم را گرفتم و رفتم. هنوز خيلي از زمستان باقي بود. با خود فكر كردم كه اگر سرما همين طوري ادامه داشته باشد، تا آخر زمستان حسابم پاك پاك است.
وارد خانه كه شدم مادرم توي حياط داشت رخت ها را از روي طناب جمع مي كرد. از چندين سال پيش، هر وقت برف مي باريد، با مادر شوخي مي كردم كه:
ـ ننه،‌ "سرماي پيرزن كش" اومد!
امروز هم تا دهان باز كردم همين جمله را بگويم؛ ننه پيشدستي كرد و گفت:
ـ انگار اين سرما، سرماي عزب كشه، نيس ننه؟
در خانه ما غير از من، عزب اوقلي ديگري وجود نداشت پس ننه بعد از چند سال بالاخره متلكش را گفت! گفت و يكراست به اطاق خودم رفتم. چراغ والور را روشن كردم و از پشت شيشه، به برف چشم دوختم. از نگاه كردن برف كه خسته شدم، در عالم خيال رفتم توي نخ دخترهاي فاميل.
ـ ....زري؟ سيمين؟ عذرا؟ مهوش؟ پروين؟ .........راستي نكنه "ننه" كسي را در نظر گرفته كه اون حرفو زد؟ از دخترهاي فاميل آبي گرم نشد. باز در عالم خيال زاغ سياه دخترهاي محله را چوب زدم:
ـ"......سوسن؟ مهري؟ مرضيه؟ دختر كربلا تقي؟ دختر جم پناه؟و دختر....؟
اگر مادرم وارد اطاق نمي شد. خدا مي داند تا كي توي اين فكر و خيال ها مي ماندم. ولي ورود او رشته افكارم را پاره كرد. همانطور كه دستش را روي چراغ گرم مي كرد گفت:
ـ ببينم زينت چطوره، هان؟ دختر آقا بالاخان؟!
مي گويند دل به دل راه دارد، ولي آن روز برايم ثابت شد كه ممكن است مغز به مغز هم راه داشته باشد.
ـ پس از قرار "ننه" فهميده بود كه من دارم راجع به اينها فكر مي كنم....
گفتم ببين ننه تا حالا من هيچي نگفتم،‌ولي از حالا هر چي خواستي بكن..... ولي بالا غيرتاً منو تو هچل نندازي ها؟
گفت:
ـ هچل كجا بود ننه....يعني من كه توي اين محله گيس هامو سفيد كرده ام دخترهاي محله رو نمي شناسم؟دختر آقا بالاخان جون ميده واسه تو. هر وقت تو كوچه مي بينمش خيال مي كنم دستهاش تو دست توئه. اصلاً واسه همديگه ساخته شدين!
ـ من حرفي ندارم، ولي بابش چي؟ اقا بالاخان دخترشو به آدم كارمند يه لا قبايي مثل من ميده؟
ـ‌چرا نده ننه؟ ...دختر آقا بالاخان ديگه، دختر اتول خان رشتي كه نيست!
ـ ولي هر چي باشه، "آقا بالاخان" هم كم كسي نيست. "آقا" نيست كه هست، "بالا" نيست كه هست. "خان" نيست كه هست. پول نداره كه داره....پس مي خواستي چي باشه؟
ـ حالا نمي خواد فكر اين چيزها را بكني اون با من .......برم؟
ـ آره ....برو ناهار حاضر كن كه خيل گشنمه!!
ـ برم ناهار حاضر كنم؟
ـ آره پس ميخواستي چكار كني؟
ـ مي خواستم برم خونه آقا بالاخان با زنش زرين خانوم صحبت بكنم!
ـ به همين زودي؟
ـ به همين زودي كه نه....عصري مي خواستم برم.
كمي مكث كردم و گفتم:
خوب باشه!
ـ مادرم با خوشحالي رفت كه ناهار را حاضر كند. من هم روي تخت دراز كشيدم تا درباره همسر آينده ام فكر بكنم........راستش سرما لحظه به لحظه شديدتر مي شد و من سردي تخت را بيشتر حس مي كردم.......انگار همان "سرماي عزب كش" بود كه ننه مي گفت:
ننه از خانه آقابالاخان كه برگشت حسابي شب شده بود، ولي توي تاريكي هم مي شد فهميد كه لب و لوچه اش آويزان است.
ـ ها چه خبر؟
مثل برج زهرمار توي اتاق چپيد.
ـ نگفتم آقابالاخان كم كسي نيست؟ ....خوب چي گفت؟ در حاليكه صدايش مي لرزيد جواب داد:
ـ خودش كه نبود، با زنش حرف زدم ....دخترش هم بود.
ـ مخالفت كرد؟
ـ مخالفت كه نميشه گفت...ولي گفتند دوماد! باهاس رفيقاشو عوض كنه. به سر و وضعش بيشتر برسه، شبها هم زود بياد خونه كه از حالا عادت كنه.
ـ ديگه چي گفتند
ـ پرسيدند خونه و ماشين داره؟ منم گفتم: ماشين ريش تراشي داره، ماشين سواري هم انشاالله بعداً ميخره! براي خونه هم يه فكري مي كنه، دويست چوق گذاشته توي بانك كه باز هم بذاره ايشالله خونه هم بعد مي خره!
ـ ديگه چي؟
ـ ديگه هم گفتند تحصيلاتش خوبه، ولي حقوقش كمه! يه تيكه ملك هم بايد پشت قباله عروس بندازه، كه سر و همسر پشت سر ما دري وري نگن!
ـ ديگه چي؟
ـ ديگه اينكه دخترم كار خونه بلد نيس، باهاس براش كلفت و نوكر بگيره!
ـ ديگه چي
ـ ديگه اينكه گفتند علاوه بر اين اجازه بدين فكر هامونو بكنيم با پدرش هم حرف بزنيم، سه ماه ديگه خبرتون مي كنيم!
من هم خداحافظي كردم اومدم.........
من هم با مادرم خداحافظي كردم و رفتم تا آن شب را به "بيعاري" با رفقا بگذرانم كه اگر عروسي سر گرفت اقلاً آرزوي "شب زنده داري" به دلم نمانده باشد.
تا سه ماه خبري نشد....روزهاي آخر مهلت قانوني بود كه طبق حكم وزارتي، به جنوب منتقل شدم، مادرم بار و بنديل را كه مي بست، به اقدس خانوم زن مرتضي خان همسايه بغلي سپرد كه رأس مدت با زرين خانوم تماس بگيرد و نتيجه را بنويسد.
بعدها كه نامه اقدس خانوم رسيد، فهميدم كه در آخرين روز ماه س